مي دونستي فرشته اي ؟
اون موقع ها كه خيلي از الان كوچولوتر بودي ، قبل تر از اون موقع ها كه نمي تونستي حتي راه بري، درست وقتي كه توي دل ماماني بودي يه روز به یک فرشته گفتم:برو گل پسرم رو که عاشقش هستم ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: محمدم رو بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو تا فرشته هیچ وقت همدیگرو نمی بوسن...

وقتی سرت رو روی سینه ام می ذاری ، هیچ صدایی نمی شنوی ،نفسم حبس می شه ، آخه قلب من طاقت اینهمه خوشبختی رو نداره !
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مي دونستي فرشته اي ؟
